معلولیت محدودیت نیست(شعرهای شاعری توانمند) خودمان را با کلمه (تا قسمت چه باشد) گول می زنیم قسمت ارادیه من و توست
آخرین مطالب آخرین دیدگاهها موضوعات سایت لینک دوستان ابزار های سایت تبلیغات نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
سلام رفقا امیدوارم خوب و سلامت باشید شلوغی هام باعث شده اینجا کم رنگ بشم و این به شدت نگرانم می کنه چون همیشه گفتم فضای سایتم و دوست دارم و هیچ وقت ترکش نمی کنم اما خب واقعا نمیرسم یک شعر جدید تقدیم تون می کنم امیدوارم دوست داشته باشید.تا پست بعد یاعلی در خود بنگر شاید عمری دوست خدا بودن مان باشد دشمنی پای سجاده خدا نشستن چه سود وقتی دلی را در خود بشکنی با تو می گویم این سخن ای که دلیل دل شکسته منی من را به درد کردی گرفتار و در غم غرق شدم جمع کن این بازاری را در آن دم از خدا میزنی
تو بر سجاده خدا منشین و دلی به درد نیاور گر چنان بود آنگاه با خدا دوستی نه دشمنی دوست خدا بودن به سجاده نشینی نیست جانا گر حرفم را بدانی از عمری بی راهه رفتنت بر سر زنی دوست خدا آنان بودند بر لبی گل خنده گذاشتند در خود بنگر شاید عمری دوست خدا بودن مان باشد دشمنی ۹۸/۱۱/۲ شب چهارشنبه ساعت ۱۷:۵۹ دقیقه دسته بندی مطلب : اشعارمن 46 نظر به در خود بنگر شاید عمری دوست خدا بودن مان باشد دشمنی» ارسال نظرات |
||
سلام.
خدا نکنه دلت بشکنه.
سلام هزار بار دلم و شکستن
هر یار که دور از رخ یاران بدهد جان
از دل نرود تا ابدش حسرت یاران
سلام و عرض ادب
بسیار عالی
قلمت ماندگار
سلام خیلی ممنون لطف دارید سلامت باشید
ﺑﺎﺭ ﺍﻟﻬﺎ ….
ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺮﻭﺩ ﭘﺎﯼ ﺧﯿﺎﻟﻢ …
ﻧﮑﻨﺪ ﻓﺮﻕ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ
ﭼﻪ ﺑﺮﺍﻧﯽ
ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ …
ﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺟﻢ ﺑﺮﺳﺎﻧﯽ
ﭼﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﮐﻢ ﺑﮑﺸﺎﻧﯽ …
ﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﻧﺠﻢ
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻧﯽ
ﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﻧﻢ ﮐﻪ ﺯ ﻓﯿﺾ ﻧﮕﻬﺖ ﭼﺸﻢ ﺑﭙﻮﺷﻢ
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻨﻮﺍﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ
ﺩﺭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩﺩ ….
ﻧﺮﻭﻡ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ
ﭘﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﭼﻮ ﮔﺪﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﯽ
ﮐﺲ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ
ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ
ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﺩﺭ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﭘﻨﺎﻫﯽ
ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﺩﺭ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﭘﻨﺎﻫﯽ
مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
وان حیات باصفای باوفا مست آمدست
گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش
کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست
آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکند
ای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست
میفریبم مست خود را او تبسم میکند
کاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست
آن کسی را میفریبی کز کمینه حرف او
آب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست
گفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور من
برجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدست
گفت آن کاین دم پذیرد کی بمیرد جان او
با خدا باقی بود آن کز خدا مست آمدست
عشق بیچون بین که جان را چون قدح پر میکند
روی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست
یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید
کز الست این عشق بیما و شما مست آمدست
بسیار زیبا مرسی
یادش بخیر زمانی همه وبلاگ داشتن
آره هیچ جای فضای مجازی وبلاگ نویسی نمیشه
سلام خوبی؟
احسنت بهت میگم احسن
سلام خواهریم خوبم تو خوبی
مرسی لطف داری خیلی خوشحالم که سر زدی
واقعا برات خوشحالم که اینقدر سرت شلوغه همیشه شلوغ باشی و سرگرم کار و فعالیت
ممنون خواهری سلامت باشی
چه خوبه که سر میزنی
سلام احسن جان.چطوری؟
شعرت عالی…واقعا اینطوره مفهوم شعرت خیلی خوبه.عبادتی که همراه گناه و ریا باشه بی فایدس.باید از ته دل و ایمان قلبی و پاک باشه
سلام ارزو جان شکر خوبم
مرسی خواهری لطف داری
بله دقیقا همینطوره
سلام داداش حالت خوبه؟
روز مادر رو به مادر مهربونت تبریک میگم.
چقدر خوبه که میتونم بهت پیام بدم اینجا.
راستی تلگرامم مشکل پیدا کرده نمیتونم بهت پیام بدم اما جواب پیام رو میتونم بدم.
سلام یاس جان خوبم مرسی
خیلی ممنون قربونت برم لطف کردی
آره خیلی دنبالشم یا مشکل و برطرف کنم یا قالب سایت و تغییر بدم
باشه بهت پیام میدم مهربونم
زیبا بود
مرسی
بسیار عالی.
مرسی خیلی ممنون
سلام داداش.
حالت خوبه؟
از خودت خبر بهم بده.
سلام یاس قشنگم
خوبم خواهری مهربام تو خوبی؟
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو به جز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
سلام و عرض ادب
سلام و عرض ادب ممنون از کامنت تون
سلام خوبی احسن جان
کجایی کم کار شدی ؟
سلام خواهری جانم
والله درگیر کلاس و اینا هستم
شعر هاهم تموم شده برای همین باید شعر جدید بنویسم و
بذارم روی سایت دیگه خیلی وقت نمی کنم زود به زود آپ کنم
سلام احسن گیان خوبی؟
امیدوارم موفق باشی همیشه
سلام داداش خوبم مرسی
قربونت همچنین ممنون که سر زدی
((پای سجاده خدا نشستن چه سود وقتی دلی را در خود بشکنی
با تو می گویم این سخن ای که دلیل دل شکسته منی))
تویی که عاشق شدنو بازی میدونی
رنجوندن دل رو سرم راضی میدونی
دل شکسته چه فراوونه برات
منو سوزوندن دیگه آسونه برات
چشمی نمونده که نگریونده باشی
کو اون دلی که تو نسوزونده باشی
دیگه تو شهر ما نمونده آدمی
که تنشو یه بار نلرزونده باشی
خیلی زیبا بود
((من را به درد کردی گرفتار و در غم غرق شدم
جمع کن این بازاری را در آن دم از خدا میزنی))
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر ازاین گناهی نیست
آره بخدا همینه
((تو بر سجاده خدا منشین و دلی به درد نیاور
گر چنان بود آنگاه با خدا دوستی نه دشمنی))
مصرع دوم اشتباهه و معنی برخلاف حرف تو میشه و بهتره بگی با خدا دوست نیستی، دشمنی
نه منظورم اینه دوست خدا بودن به سجاده نشستن نیست
باعث آزار دل دیگران نشو زندگی کسی وبهم نزن اینطوری هم میشه دوست خدا بود
داداش دو نفر زندی من و ترکوندن خب پنج شیش سال از اول اسفند دل من می گیره و پر از بغض و دردم
خب حالا این آدما شب و روز هم سر سجاده باشن به نظرت درسته بخدا که نیست خدا فقط نماز خواندن نیست
((دوست خدا بودن به سجاده نشینی نیست جانا
گر حرفم را بدانی از عمری بی راهه رفتنت بر سر زنی))
رفتن مسلمان در پىِ کار برادر مسلمان خویش
از هفتاد بار طوافِ خانه خدا بهتر است
دقیقا همینطوره
((دوست خدا آنان بودند بر لبی گل خنده گذاشتند
در خود بنگر شاید عمری دوست خدا بودن مان باشد دشمنی))
ان شاالله که دشمن خدا نباشیم…
ممنون بابت شعر خوبت
انشاءالله داداشی
مرسی قربونت
سلام خوبی؟ سارا یکتام تو میهن بلاگم انقدر دعوا کردم و فحش فحش کاری شد اومدم اینجا . خخخخخخخ
تو این وبمم لینکی.لطف کن این وبمو لینک کن و فعال باش و بهم سر بزن. اوکی؟
سلام قربانت تو خوبی
ای بابا باشه مرسی دستت درد نکنه
چشم لینک می کنم و سر میزنم
سلام داداش
حالت خوبه؟
روز مرد رو بهت تبریک میگم آرزوی سلامتی و شادابی رو برات دارم.
سلام یاس جان خوبم مرسی
تو خوبی ممنون از تبریکت و احوال پرسیت خواهریم
این داداچیهای باچگاهی که نمیتونن برن باشگاه
بدنهاشون خوابیده خیلی عصبیان.
اشکال نداره تو خونه چارتا کتاب بخونید
سعی کنید از این به بعد مثل دانشجو ادبیاتیها
با فاز ادبی بودن مخ دخترا رو بزنید.
خخخخخ