معلولیت محدودیت نیست(شعرهای شاعری توانمند) خودمان را با کلمه (تا قسمت چه باشد) گول می زنیم قسمت ارادیه من و توست
آخرین مطالب آخرین دیدگاهها موضوعات سایت لینک دوستان ابزار های سایت تبلیغات نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
سلام رفقا شبی که این شعر و نوشتم قشنگ یادمه به خاطره یک اتفاق ساده خیلی حالم گرفته بود خداروشکر می کنم نسبت به اون سال ها چقدرپیشرفت کردم خدایاشکرت.تا پست بعد یاعلی
کسی ندارم جزتوآسمونم خسته شدم ازدنیای سیاهم همش حسرت وغمه توی نگاهم خسته شدم ازدورنگی ونامردی روزگارم تاحالاازخودت پرسیدی بامن چه کردی خسته شدم بس که به این دروآن درزدم من تواین دنیاانگاریک زندونی حبس ابدم خسته شدم به امیدپرواز امابه زمین خوردم انگارباز خسته شدم ازدورنگی آدمها فقط مونده واسم خدا خسته شدم من خدایم میان این همه آدم تنهای تنهایم خسته شدم بسکه دادنم فریب واسه همه من شدم آدمی غریب خسته شدم ازسوختن وغم دسته بندی مطلب : اشعارمن نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
سلام رفقا فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک میگم و از همگی التماس دعا دارم اما نتیجه مسابقات و براتون تعریف کنم اولا واقعا خوش گذشت چون همیشه آرزوم بود برم شمال کناره دریا و باتوجه به فاصله زیاد فکر نمی کردم به این زودی ها به آرزوم برسم اما خدارو شکر به این آرزو رسیدم و واقعا شمال جای قشنگی بود هرچند من خیلی گذری هم از شهر های که در مسیرم بودن گذشتم ولی باز مشخص هست چقدر زیباست و واقعا خوش به حال ساکنین شهرهای شمال که چقدر لذت می برند و حال خوبی دارن خدایش اگر غر بزنن نامردیه چون خیلی جای با صفا و زیبای بود اما ورزش من سه تا رقیب داشتم من و این رقیب ها به صورت قرعه کشی انتخاب می شدیم بازی اول و متاسفانه با نتیجه 7 بر 2باختم و دلیلش این بود با محیط زمین اونجا آشنایی نداشتم دسته بندی مطلب : مطالب های مختلف من نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
سلام رفقا پست قبلی خبر از پست بعد دادم که یک خبر خوب هست تقریبا یک سالی میشه من ورزش بوچیا را آغاز کردم و تمرینات این ورزش را به صورت جدی انجام میدم و خداروشکر همانطور هم در اطلاع هستید در یک مسابقه دوستانه با تیم بوچیای همدان توانستم حریفم را 8 بر 1 شکست بدهم حالا شکر خدا 22 اردیبهشت ماه تیم ما اعزام مسابقات کشوری هست به شمال کشور و در شهر ساری به مدت چهار روز مسابقه کشوری داریم و از این جهت خیلی خوشحالم چون همیشه آرزوم بود در یک ورزش شرکت کنم و به چنین موقعیت های برسم ازاین جهت خیلی خوشحالم و شاکر خداوند هستم اما می خواهم از تمام کسانی که برام زحمت کشیدن تشکر کنم اول از همه از موسسه آتنا و سرکار خانم زهرا افتخار زاده نهایت تشکر را دارم چون اگر حمایت های ایشان نبود واقعا نمی توانستم برم کرمانشاه و تمرین داشته باشم بی نهایت ممنون و سپاس گذاره لطف و محبت شون هستم دسته بندی مطلب : مطالب های مختلف من نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
سلام رفقا مطمئنم وقتی این شعر رو نوشتم از کسی از چیزی دلخور بودم الان یادم نیست باهم مهربان باشیم همین پست بعد یک خبر خوب هست برام دعا کنید همه چی خوب پیش بره مرسی رفقا.تا پست بعد یاعلی کاش واقعی شوداین آرزوهایم یک عمره چشمام برات مثل بارونه میخوادبگه برات یک دل دیونه خسته ازآدمهای دروغی زمونه توی این شعرباتوحرف میزنم میگن مهربونه باتوهستم خدای مهربونم که دیگه به لب رسیده جونم چراآدمهاپرازفریبن باحرف دوست وبادل غریبن دیگه خستم ازبازی زمونه هرکسی اول خوب بعدنامهربونه من میونه این آدمهاکردم گیر من میخوام شادباشیم نه اسیر من میخوام دنیاقشنگ بمونه نه به هرکس برسی ازغم بخونه خدایاچقدرخوب بودهمه خوب بودن دسته بندی مطلب : اشعارمن نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
سلام رفقا یکی دیگه از شعرام و براتون می گذارم خودم میدونم این شعرم خیلی نمیشه اسمش و شعر گذاشت اما دوست دارم کل اشعارم به ترتیب روی سایتم بذارم راستی کم کم باید خودمون و آماده ماه مبارک کنیم آخ که چقدر ماه رمضان و دوست دارم و آخ که چقدر انتظاره شب قدر امسال و دارم و بایک دلشکسته بشینم با خدا درد دل کنم.تا پست بعد یاعلی عشقهاشده مثل بازی
رسم بی وفایی همه جاشده عادت چیزی که دیگه وجودنداره هستش صداقت عشقهاشده مثل بازی هیچ کس ازهیچ چیزنیست رازی چرایش راهرگزندانستم خوب کردن آدمهاراهرگزنتوانستم گرچه رسمه دنیااینه اماصداقت همیشه شیرینه چرابادروغامون همدیگرومیدهیم آزار چرالحظه های روشن وبادست خودکنیم تار همیشه خوبی هایادگارمی مانند کاش دیگران هم این رابدانند امابایدبگم اینجورنیست میان این همه بدوخوب چاره چیست آنقدربرای این قصه کردم انتظار دسته بندی مطلب : اشعارمن |
||